سلامت روان کارکنان چیست و چرا برای سازمان اهمیت دارد؟

به گزارش روابط عمومی بیمارستان امام سجاد(ع)، شهلا عوض پور روانشناس بالینی این مرکز آموزشی درمانی به مناسبت هفته سلامت روان در یادداشت علمی به موضوع سلامت روان کارکنان پرداخت:
سلامت روان کارکنان چیست و چرا برای سازمان اهمیت دارد؟
وقتی صحبت از سلامت روان کارکنان می‌شود، منظور فقط «نبود یک اختلال روان‌شناختی تشخیص‌داده‌شده» نیست. سلامت روان در محل کار یعنی فرد بتواند با فشارهای روزمره‌ی شغلی کنار بیاید، تمرکز و انرژی کافی برای انجام وظایفش داشته باشد، رابطه‌ی سالمی با همکاران بسازد و در نهایت حسی از معنا و ارزشمندی در کارش پیدا کند. خیلی از افرادی که هیچ تشخیص رسمی‌ای ندارند، همچنان با فشار مزمن، بی‌انگیزگی یا حس بی‌ارزشی دست‌وپنجه نرم می‌کنند؛ فقط این وضعیت هیچ‌وقت اسمی رسمی به خودش نمی‌گیرد.
این حال درونی، تأثیر مستقیمی روی عملکرد کل سازمان می‌گذارد. کارمندی که ذهنش پر از نگرانی یا خستگی است، تصمیم‌هایش کندتر و پرخطاتر می‌شود، در کار تیمی کمتر مشارکت می‌کند و رضایت شغلی‌اش رو به کاهش می‌رود. اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، به مرور به غیبت بیشتر، ترک شغل، افزایش خطاهای کاری و در نهایت فرسودگی شغلی می‌رسد؛ پدیده‌ای که در پژوهش‌های حوزه‌ی سلامت، به‌خصوص میان متخصصان سلامت روان، با شیوعی نسبتاً بالا گزارش شده است.
فرهنگ سازمانی، حس امنیت شغلی و کیفیت رابطه با مدیر مستقیم، از عواملی هستند که تجربه‌ی روانی روزمره‌ی کارکنان را شکل می‌دهند. در سازمانی که بازخورد سازنده جای انتقاد تحقیرآمیز را می‌گیرد و کارکنان احساس می‌کنند صدایشان واقعاً شنیده می‌شود، زمینه‌ی به‌مراتب سالم‌تری برای کار و زندگی فراهم می‌شود.
نشانه‌های هشداردهنده‌ی مشکلات سلامت روان و فرسودگی شغلی
بعضی نشانه‌ها بیشتر جنبه‌ی فردی و درونی دارند: خستگی‌ای که با خواب کافی هم از بین نمی‌رود، بی‌انگیزگی نسبت به کاری که قبلاً برایمان جذاب بود، تحریک‌پذیری بی‌دلیل، افت تمرکز و اختلال در الگوی خواب. این‌ها معمولاً از نشانه‌های اولیه هستند و اگر جدی گرفته نشوند، کم‌کم تشدید می‌شوند.
در کنار این‌ها، نشانه‌های رفتاری قابل‌مشاهده در محیط کار هم اهمیت دارند: تأخیر و غیبت بیشتر از حد معمول، فاصله‌گرفتن از تعاملات تیمی، افت مشخص در کیفیت کار، یا برعکس، افزایش تعارض و حساسیت بی‌مورد نسبت به همکاران. در حرفه‌های مراقبتی مثل پرستاری سلامت روان، پژوهش‌ها نوعی «خستگی همدلی» را شناسایی کرده‌اند؛ حالتی که در آن فرد به‌مرور ظرفیت هیجانی‌اش برای مراقبت از دیگران کم می‌شود و همین موضوع زمینه‌ساز افت عملکرد و انزوا می‌شود.
یک تفاوت مهم که بهتر است همیشه در ذهن داشته باشیم، مرز بین استرس کوتاه‌مدت کاری و فرسودگی شغلی مزمن است. جدول زیر این تفاوت را ساده کرده است:
ویژگی
استرس کوتاه‌مدت
فرسودگی شغلی مزمن
مدت‌زمان
چند روز تا چند هفته
چند ماه یا بیشتر
بازیابی
با استراحت و کاهش فشار بهبود می‌یابد
نیازمند تغییر شرایط کار و اغلب مداخله تخصصی
اثر بر نگرش شغلی
موقتی و وابسته به موقعیت
بی‌تفاوتی یا بدبینی پایدار نسبت به کار
بعضی علائم را نباید معطل گذاشت و باید هرچه سریع‌تر به روان‌شناس یا روان‌پزشک مراجعه کرد؛ از جمله ناامیدی شدید و پایدار، احساس بی‌ارزشی عمیق، یا هر نوع فکری درباره‌ی آسیب به خود. اگر خودتان یا همکارتان چنین افکاری را تجربه می‌کنید، لطفاً بی‌درنگ با یک متخصص سلامت روان یا خطوط کمک بحران در کشورتان تماس بگیرید؛ این یک موضوع اورژانسی است و کسی نباید به‌تنهایی با آن دست‌وپنجه نرم کند.
مهم‌ترین عوامل مؤثر بر سلامت روان کارکنان
حجم کار غیرواقع‌بینانه، ابهام در تعریف نقش‌ها، ضرب‌الاجل‌های پشت‌سرهم و نبود کنترل کافی روی روش انجام کار، از شناخته‌شده‌ترین محرک‌های استرس در محیط کار به‌شمار می‌روند. وقتی این فشارها بدون وقفه ادامه پیدا کنند، بدن و ذهن فرصت بازیابی پیدا نمی‌کنند و مسیر به‌سوی فرسودگی هموار می‌شود.
سبک مدیریت هم نقشی تعیین‌کننده در این میان دارد. بازخورد تحقیرآمیز، رفتار تبعیض‌آمیز، قلدری سازمانی و نبود «امنیت روانی» -یعنی این حس که می‌شود اشتباه کرد یا نظر متفاوت داد بدون ترس از تنبیه- از عواملی هستند که پژوهش‌ها آن‌ها را در ردیف علل اصلی بروز و تشدید فرسودگی شغلی قرار می‌دهند.
تعادل کار و زندگی هم موضوعی است که با رواج دورکاری اهمیتش دوچندان شده. ساعات کاری طولانی، سختی قطع ذهنی از کار پس از پایان ساعت رسمی، و پیام‌های کاری در ساعات استراحت، مرز بین زندگی شخصی و شغلی را کم‌رنگ می‌کنند و کم‌کم خستگی روانی را انبار می‌کنند.
در کنار این‌ها، عواملی مثل حقوق و مزایای متناسب، حس امنیت شغلی، فرصت رشد و ارتقا، عدالت سازمانی در تصمیم‌گیری‌ها و از همه مهم‌تر، حس «دیده‌شدن» توسط سازمان، می‌توانند نقش محافظتی داشته باشند. یک عامل کمتردیده‌شده اما تأثیرگذار، انگ اجتماعی مرتبط با مشکلات روانی است؛ کارمندی که از ترس قضاوت‌شدن جرأت نمی‌کند مشکل خودش را مطرح کند، معمولاً دیرتر کمک می‌گیرد و مشکلش فرصت بیشتری برای تشدید پیدا می‌کند.


پژوهش‌ها نشان داده‌اند انگ یکی از قوی‌ترین موانع کمک‌خواهی افراد در مواجهه با مشکلات روانی است.
راهکارهای عملی سازمان‌ها برای ارتقای سلامت روان کارکنان
اولین گام، شناخت واقعی وضعیت موجود است. ارزیابی منظم فشارهای روانی محیط کار از طریق نظرسنجی‌های محرمانه و گفت‌وگوهای دوره‌ای با تیم‌ها، این امکان را به سازمان می‌دهد که پیش از آنکه مشکل به بحران تبدیل شود، آن را شناسایی و برایش چاره‌جویی کند.
آموزش مدیران میانی نقشی کلیدی در این مسیر دارد؛ مدیری که می‌داند چطور با همدلی گفت‌وگو کند، نشانه‌های اولیه‌ی فرسودگی را تشخیص دهد و کارمند را بدون قضاوت به منابع حمایتی مناسب راهنمایی کند، می‌تواند بسیاری از مشکلات را در همان مراحل ابتدایی مهار کند. مرورهای نظام‌مند مداخلات محیط کار در حرفه‌های مراقبتی نشان داده‌اند که آموزش سطح مدیران، همراه با تغییرات ساختاری در محیط کار، اثر مثبتی روی سلامت روان و بهزیستی کارکنان دارد.
طراحی منطقی حجم کار، شفاف‌سازی وظایف و مسئولیت‌ها، فراهم‌کردن انعطاف در ساعات کاری و حمایت واقعی از استفاده‌ی کارکنان از مرخصی و استراحت -نه فقط اجازه‌ی رسمی، بلکه فرهنگ‌سازی برای استفاده‌ی بی‌دغدغه از آن- از جمله اقداماتی هستند که هزینه‌ی چندانی ندارند اما اثرشان کاملاً ملموس است.
تدوین سیاست‌های روشن و مکتوب برای پیشگیری از آزار، تبعیض و قلدری، همراه با یک کانال امن و بی‌طرف برای گزارش‌دهی، به کارکنان این امکان را می‌دهد که بدون ترس از تلافی، مشکلشان را مطرح کنند. در نهایت، فراهم‌کردن دسترسی محرمانه به مشاوره‌ی روان‌شناختی یا برنامه‌های حمایت از کارکنان (EAP) یکی از مؤثرترین مداخلاتی است که در مرورهای علمی حوزه‌ی سلامت کارکنان بار‌ها بر آن تأکید شده.
کارکنان چگونه از سلامت روان خود در محیط کار مراقبت کنند؟
شناخت محرک‌های شخصی استرس، اولین قدم محسوب می‌شود. اگر بدانید چه موقعیت‌هایی -مثلاً جلسات فشرده، ددلاین‌های همزمان، یا تعامل با یک همکار خاص- بیشتر از همه خستگی‌تان می‌کنند، می‌توانید زودتر واکنش نشان دهید و نشانه‌های فرسودگی را پیش از تشدیدشدن رصد کنید.
مرزبندی حرفه‌ای، یکی از مهارت‌هایی است که کمتر جایی آموزش داده می‌شود: تعیین بازه‌ی زمانی مشخص برای پاسخ‌ندادن به پیام‌های کاری خارج از ساعت رسمی، البته تا جایی که شرایط شغلی اجازه دهد. این کار کم‌کم به بدن و ذهن اجازه می‌دهد از حالت «همیشه آماده» خارج شوند.
گفت‌وگوی محترمانه و واضح با مدیر درباره‌ی اولویت‌ها، حجم کار واقعی و منابعی که نیاز دارید، بسیار مؤثرتر از سکوت و تحمل بی‌صداست. لازم نیست جزئیات خصوصی زندگی یا تشخیص روان‌پزشکی خودتان را افشا کنید؛ کافی است درباره‌ی نیازهای عملی صحبت کنید.
تکیه‌کردن به حمایت همکاران، خانواده و در صورت نیاز یک متخصص سلامت روان، نشانه‌ی ضعف نیست؛ بلکه یکی از عاقلانه‌ترین کارهایی است که می‌توان انجام داد. همان‌طور که پژوهش‌ها نشان می‌دهند، ترس از انگ اجتماعی می‌تواند افراد را از کمک‌خواهی به‌موقع بازدارد؛ و شکستن این چرخه اغلب با یک گفت‌وگوی صادقانه با یک دوست قابل‌اعتماد یا یک مشاور شروع می‌شود.
و در نهایت، پایه‌های زیستی خلق و انرژی را دست‌کم نگیرید: خواب کافی، فعالیت بدنی منظم، تغذیه‌ی متناسب و استراحت واقعی -نه صرفاً دورکاری از پشت میز. مرورهای علمی درباره‌ی مداخلات سبک زندگی در کارکنان حوزه‌ی سلامت نشان داده‌اند توجه هم‌زمان به سلامت جسمی و روانی، اثری تقویت‌کننده روی بهزیستی کلی فرد دارد.

تصاویر پیوست